دلم تنگه واسه روزاي تنهايي. دلم تنگه واسه دعاي تنهايي. دلم تنگه واسه صداي روشنايي. دلم تنگه واسه امروز و فردايي.
خيلي دلم تنگ شده. واسه همه چيزم. واسه همه اطرافيانم. اما بيشتر از همه دلم خيلي تنگ شده واسه خود خود خودم...
ما چه هستیم؟
عجب بی پا و دستیم!
چه شد مغمور و مستیم؟ همه عاجز کش و دشمن پرستیم!
ز نادانی و غفلت زیر دستیم، به رغم دوست با دشمن نشستیم...
ما جه هستیم؟
عجب بی پا و دستیم!!!!
ما خرابیم چو صفر اندر حسابیم
چو صید اندر طنابیم
ما خرابیم
چو صفر اندر حسابیم
چو صید اندر طنابیم
جهان را برده آب و ما به خوابیم
.....
دوست دارم این شعر رو! حسم الآن من رو تمام و کمال بیان میکنه...
پ.ن. م.ا بهم پیشنهاد داد که وبلاگ رو تعطیل نکنم و به کارم ادامه بدم. دیدم راست میگه. من کار خودمو میکنم. کسی اگه کاری داره، کارشو بکنه :دی
پ.ن.2. یکی گفته بود داره واسه من کار جور میکنه. راس میگه؟! کار حور میکنه؟!! :پی