یه سوال: چرا فوتبالیستا میرن خواننده میشن (اشاره به نیما نکیسا) بعد خواننده ها میرن بازیگر میشن (اشاره به گلزار ) بعد بازیگرا میرن میشن سیاستمدار( اشاره به آرنولد).واقعا چرا؟
یه سوال دیگه: چرا هر چی فوتبالیسته اولاش موهاش مث آدم کوتاه بوده بعد موهاش بلند کرده و خودشو گم کرده؟


راستي مي خوام از نوشين تشكر كنم كه بهم كمك كرد قالب بلاگمو كامل كنم.
با سلام و عرض تبریک به مناسبت پیروزی استقلال (خیلی من نامردم!!!).بگم که درسته که شما استقلالیا از ما بردین![]()
ولی بازی رفت بوده و میزبان شما بودین (بهونه)ولی بی خیال.ما رو چه به فوتبال!!!ما که گفتیم عاشقیم سرتو بالا نکردی!!!.حالا اینم یه عکس از تیم پیروز استقلال!!!
البته تیم اصلی من یعنی بایرن مونیخ امروز عصر ۳-۱ از وردربرمن برد و من حال کردم.خوشحالیم که بعد از مدت های مدید پای ماکای هم به گل زنی باز شد!!!خداییش بعد از چند تا بازی اول دیگه هیچ!!!گند زده بود.حالا اینم یه عکس از بایرنی ها:
سلام عزیزان خوب هستید؟ من دیشب بازم باز با کمال پرروگری رفتم پارک!!! ولی چه حیف که همون رفقای قدیمی بازم نیومده بودن. ولی به هر حال دیشب چون زیاد بودیم یه نموره بهمون خوش گذشت که کم هم نبود. دیشب پویا و امین نبودن ولی در عوض رضا با حمدرضا بودن که اونا دوستاشون هم بودن. راستی امشب علیرضا هم اومده بود. اون خودش و چند تا از دوستاش اومدن پیشمون و اینقدر بااین بر و بچز به ما خوش گذشت که نگو و نپرس. حالا من که اینطوری حرف می زنم هرکی ندونه فک می کنه ما کی رفتیم و کی اومدیم!!! حالا بذارین ساعت ها رو بگم:
ما ساعت ۱۱:۳۰ رفتیم پارک. تا جمع شدیم و کامل شدیم شد ۱۱:۴۵.ساعت ۱۲:۱۵ بود که من علیرضا و دوستاشو بابا مامانشو دیدم. مامی جون و بابی و آفچی ( آبجی ) می خواستن ساعت ۱۲:۳۰ برن خونه که من با کلی التماس و ارتجا و خواهش موندم. چون ما خونمون نزدیک پارکه. خلاصه ما باهاشون (بابی و مامی)خداحافظی کردیم که یکهو دیدیم اینا دور زدن و برگشتن!!! می خواستن با بابا مامان علیرضا about مدرسه Speak کنن!!! ما هم به همین بهانه و با نگهداشتن علیرضا (به زور) تا ساعت ۱:۳۰ موندیم![]()
!!!خیلی حال داد. ولی همون نبود دوستان و یاران قدیمی این غم و قصه با خودش همراه داشت.
حالا از این IQ بالاهای پارک( بگم که یکی گیر داده مهیار اسم دختره![]()
![]()
.حالا این که خوبه!!! یکی دیگه از دخترامون می گفت که یه دختر تو کلاسشون هست که قیافش خیلی شبیه منه!!! تازه عینکم می زنه![]()
.حالا من برم به کی بگم که اینا به من چه؟!؟!؟! یه چیز دیگه هم بود!! همونی که می گفت که هم کلاسیش مث ... ، می گفت که تو خواهر هم داری!!! اسمشم ساراست!!! حالا من برم سر کی داد بکشم که من خواهرم از خودم بزرگتره و اسمشم ... ؟؟؟
همه اینا به کنار، یکیشون هست که مغزتو می خوره. I mean قورتت میره یه لیوان آب هم روش!!!
ولی اگه اون رفقای قدیمیمون میومدن و ما به یاد اولین گروه رسمیمون در پارک مث قبل دور هم جمع می شدیم، چه حیف. حالا دیگه بی خیال.کاری ندارید؟بای![]()
![]()
سلام. اینبار استثناست چون من عصر ۵شنبه اومدم. احتمالا میریم پارک.نمی دونم که اون رفیق شفیقمون میاد یا نه ولی امیدوارم شما هم دعا کنید که اونا هم بیان.خدا کنه. حالا. می خواستم بگم که ما تو پارک شغاب عالمی داریم واسه خودمون.عشق و حال و صفا. ولی خوب پارک هم پارک های قدیم!!! دیگه از حال و صفا به شدت کاسته شده و دیگه هیچ!!!
خب به هرحال.برای صمیمی تر شدن جو ما تو پارک بیاین اونجا با هم باشیم.باشه؟
سلام.من حالم گرفته اساسی!!!
دیشب داشتیم می رفتیم پارک که یهو یه ماشینه از بغلمون رد شد!!! بگو ماشین کی بود؟ همون دوستان قدیمی!!! ولی حیف که اونا پارک نیومدن
حالا این هیچی.ما که رفتیم پارک اولا که کم بودیم.دوما که کم موندیم.سوما که تو همون مدت کم هم خیلی ضایع مون کردن!!!من اصلا نتظار نداشتم.
یکی پرسید ازم که "میگما!تو آوا می شناسی؟"گفتم جوابشو اینجا بدم.آره.من دو تا آوا می شناسم.یکیشون که آدم باحالی می زنه.ولی خب من تو این دنیای مجازی(Internet)می شناسمش. ملی بازماز رفتار آدما میشه شخصیت شون رو تغییر داد.وبلاگشم اون چپ هست(آوا). اما..............این آوا دومی که بچه پارکه!!!من تا دیشب فکر می کردم که می شناسمش.ولی الان مث اینکه به شدت دچار اشتباه بودم!!! این اونی که من می شناختم نبود
.
خب.حالا جوابتو گرفتی؟همتون هم خیلی باحالین که دیشب نیومدین پارک ای دوستان قدیمی ما!!!
البته ما تو پارک یه آقا امین هم داریم که بابا ته مرامه!!!کچلمون کرده(خوبی امین جان!!!)
ضمنا.دوست بسیار عزیزی که نظر دادی و مشخصات ندادی! لطفا همراه با نظرت مشخصاتت رو هم بده تا من بفهمم که کی هستی.