با عرض سلام. ای ول به نفیس جون و مرجان خانوم و شب های بی طپش و حمیدرضا و حمید. واقعا شرمنده کردن به شکلی که دیگه آدم روش نمیشه بگه من تنهام و دوست و رفیق ندارم. من از همینجا بگم که نفثیس خانوم و جناب شبهای بیطپش.واسه هرکدومتون که خواستم نظر بذارم دیدم آپ نکردین.آخه چرا؟آپ کنین تا ما هم نظراتمون رو بدیم. ضمنا آی دی من Mahyar2012 هست که اگه میشه آی دی هاتون رو بدید بدک نیست![]()
دلم تنگه امشب برات خدا گواهه *** چون گیسوی پریشونت دنیا سیاهه
من اینجا یادت هستم-تو اونجا بی خیالی *** تو آشیون چشمم-جای تو مونده خالی
پارک رو هم که دیگه ترک کردم و ۳ هفته است نمیرم.آخه برم چیکار کنم؟از دوستان که کسی نمیاد
من از اون دل سنگت - ازون سینه ی تنگت - ازون قلب دورنگت - دیگه میترسم میترسم میترسم
ازون دریای چشمات - ازون سرخی لبهات - ازون عشق و تمنات - دیگه میترسم میترسم میترسم
راستی حتما بگو که خوانده مورد علاقت چیه می خوام یه کار توپ بکنم.
راستی!!! چرا ماها اینطوری هستیم؟چرا تا یه سریال مث شبهای برره پخش شد همه تو خیابون میرن و میان و میگن "خوب بید؟" . "وکنیم" . "جیگر"و ... من نمیگم که اصلا نگین این چیزا رو.بگین.ولی یه کم کمتر!!!جو هم بد چیزیه به خدا!!! بیاین تا ما با نکردن این کارها و در عوض گرفتن درس از این سریال ا فرهنگ سازی کنیم نه همین یه مثقال فرهنگی رو هم که بود از بین ببریم!!!باشه جیگر؟؟؟؟
سلام. چند روز پیش بود که نتیجه کنکور آزمایشیم رو دادن تو کشور شده بودم ۱۵.تو یکی دیگه شم شده بودم ۲(بهم بگین آفرین!!!)امروز هم کنکور آزمایشی سنجش رو دادم.
از نفیس جون و مرجان خانوم و لونا تشکر می کنم که منو تنها نذاشتن و اومدن نظر دادن.
امروز می خوام یه شعر بذارم به جای اینکه حرفام رو مستقیم بزنم.باشه؟امیدوارم که منظورم و تموم حذفام رو از همین تو بفهمی.نفیس جون هم سوال کرده بود که کی دل منو شیکونده؟باید بهش بگم که راستشو بخوای خیلیا.اصلا بذار امروز شعر نذارم.فقط حرفام رو بگم که من تو زندگیم چیا کشیدم. شاید باور نکنی ولی از سر و کله م غم و غصه بالا میره.
مثلا وقتی بلاگ کسایی مثل همین خودت( نفیس ) رو چکمی کنم می بینم که ثلا تعداد نظرات همیشه۲۰ - ۳۰ تا هست. اما مال من؟
یا تو مدرسه.من یه آدمی هستم که بهم میگن درست خوبه
اما چرا هیشکی تحویلم نمی گیره؟یه زمانی تو پارک بودیم و عشق و حال و صفا.خودتم بودی و میدیدی.یادته؟ولی اان دیگه هیچی.البته دوستانی هستن ولی هیشکی اونموقع و شماها نمیشه.
وقتی دلم واسه کسی(یا کسانی) تنگ میشه نمی تونم ببینمش(یا ببینمشون).
خلاصه هیچی دیگه.
راستی مرجان خانوم!!! غم و غصه رو بی خیال.هنوز زوده واسه غم و غصه.من خودم اول دبیرستان که بودم کلی دپرس بودم. ولی خوب از حدود یک سال و نیم پیش دوستی با افرادی مثل همین نفیس یا آقا علیرضا یا افراد دیگه از غم و غصه درم امرد. سعی کن دوستای جدید و خوب پیدا کنی(مث من
)
سلام.قابل توجه اونا که بلاگ منو چک نمی کنن و دلمو می شکونن و یه کسی که خودش می دونه خوب منو سوزونده و نفسم رو بند اورده:
دیگه برام مهم نیست نبودنت کنارم / من بی خیالت شدم - حوصلتم ندارم
باشه؟

لینک اصلی عکس . اگه نیومد بزن اینجا

با سلام. بازم اومدم. قالب وبلاگم رو دوباره عوض کردم.
عشق یه چیزی مث کشک و دوغه *** تموم زندگی پر از دروغه
هیچ کسی هیچ کسی رو دوست نداره *** دوست دارم عاشقتم شعاره
...............
دختره تازه اول بلوغه *** دلش مث یه ترمینال شلوغه
سلام.یه ماجرای رو کم کنی اینجا هست که من مجبور شدم این اشعار رو بذارم اینجا:اشعار دارای لغت نفس:
۱- گر دوستان آشنایان چشم من باشند - تو در من چون نفس هستی
بی چشم حتی می توان این زندگانی را سپری کرد - بی نفس هرگز!!!
۲- ای کاش نفسم بودی - حتی نفس آخر *** ای کاش که عشق تو - حتی هوسی در سر
۳- یه نفس هم نفسم باش *** نذار از نفس بیفتم
۴- نفس بکش نفس بکش *** اینجا نفس غنیمته
بازم دارم ولی فکر کنم همین ۴ تا با ۱۰ کلمه ی نفس به ................ ثابت کرده باشه که نفس هم در اشعار کلمه ی مهمیه!!!
-
(یعنی ضایع شدی؟!!!) -
(الان دارم مسخرت می کنم جناب ....) -
(یعنی بازم ضایع!!!) -
(یعنی نفس من بیده!!!) -
(یعنی دیگه ساکت باش چرت هم نگو جناب .........)
با سلام.امروز اومدم که اولا یه تبریک جانانه بگم به طرفدارای بایرن که دیشب ترکوندن با اون ۴ تاگل. دوما تبریک بگم به یوونتوسی ها که دیشب یکی زدن. سوما بگم که دنیا خیلی نامرده. چهارما اینکه قالب وبلامو دوباره عوض کردم.چطوره.پنجما اینکه تبریک حسابی و رسمی بگم به نفیس که بازم گل کاشته ششما بگم که دارم پارکو ترک می کنم(البته فقط میگم!!!) هفتما اینکه چرا هیشکی مطالی منو نمی خونه و نظر نمیده؟هشتما اینکه من دلم برای همه دویتای قدیمیم تنگ شده چون خیلی وقته که ندیدمشون اونا هم اصلا برا من نظر نمی ذارن ولی من کلی نظر میذارم.نهما اینکه من دلم می خواد که با یه نفر دوست خیلی صمیمی باشم که همه رازای دلمو بهش بگم ولی نمی دونم با کی.دهما اینکه من مشکلات زندگیم داره روز افزون میشه و من هیشکی نیست که خودمو پیشش خالی کنم.یازدهما اینکه همین الان فهمیدم که قالب وبلاگم توهم شده میرم که درستش کنم دوازدهما اینکه چرا دنیا اینقدر نامرده و زمان دیر میگذره و غمای من تموم نمیشه.
حالا باید یگم چندما؟
لونا - شاپری رنگین کمون - ته وبلاگ | پویا | نفیس - یه قهرمان واقعی | شبهای بی تپش | مرجان - یه کسی که نمیشناسمش!!! | آوا | همین.دیگه هیچی.