تبليغاتX
mAhyAR 【ツ】 C

با سلام. لطفا اين متن رو كامل بخونيد مي‌خوام نظرتون رو بدونم. مرسي

امروز 31 ارديبهشته!!! امروز ديگه از اون روزايي نيست كه بخوام تو بلاگ چرت و پرت بنويسم. البته شايد همه‌ي حرفاي من به عقيده‌ي بعضسا چرت و پرت باشه اما من نظرم چيز ديگه‌ايه!!!

من يه پسري هستم كه توي زندگيم خيلي تنها بودم. البته شايد هنوزم باشم اما ديگه نمي‌خوام بيام اينجا و جيغ بكشم كه "واي واي!! من چقدر تنهام!!!" اينو گفتم كه خيليا فكر نكنن من مي‌نويسم كه بيان و واسم دلسوزي كنن!!!

ديشب نشستم و خيلي با خودم فكر كردم!!! ديدم كه من دور و برم كم دختر نيست كه بخوام باهاش دوس شم. حتي پسراي باحال هم كم نيستن. اما واقعا چرا من تا حالا نه دوست‌دختر داشتم و نه يه دوستي كه پسر باشه و درمون دلم باشه؟ ديدم كه من بجز گاهي كه بخوام بشينم و با يه نفر صحبت كنم و درد دلم رو بهش بگم، ديگه اصلا نيازي به دوست ندارم. ولي چرا اينقدر دپرس بودم؟

ديدم كه من قبلا يه نفر رو دوست داشتم ولي بهش نرسيدم. خب اين مي‌تونست بهترين دليل واسه دپ بودن باشه. اما وقتي ديدم هنوزم چه دوستاي خوبي دور و برم دارم، ديدم كه دپ نباشم بهتره. ديدم كه من اصلا عاشق نبودم!!! اصلا عشق يعني چي؟ من كه اصلا نمي‌دونم!!! با حداقل نمي‌خوام كه بدونم!!!

خلاصه اينكه ديگه

من آزادم!!!

آزاد از تمام غم و غصه‌ها، از تمام وابستگي‌ها. واسه همين هم از اينجا دارم فرياد مي‌زنم كه همه بدونن كه ديگه تموم شد اون دوراني كه من پر غم بودم و به همه انرژي منفي مي‌دادم. من ديگه پر از انرژي مثبت هستم. ولي يه چيزي مي‌مونه. اونم اينكه چي شده كه من اينجوري شدم؟!؟!

اين ديگه بمونه. باشه؟!؟!


راستی، امروز نتیجه ی امتحان آینده سازان رو هم گرفتم. تو کشور شدم ۶۶. خوب بید؟!؟!؟

+ نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 9:53 توسط مهيار |

با سلام. همونطور که تو پست قبلی هم گفتم، سند آزادی بنده امضا شد. به همین مناسبت یه تغییری رو هم تو قالب دادم. گفتم شاید بد نباشه که بینید. مرسی
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 11:42 توسط مهيار |

با سلام به همگی. الآن من در پوست خودم نمی گنجم چون سند آزادیم از تمام غم و غصه هام رو دیدم.

سند آزادی

برید و نظر پنجم رو ببینید. حتما.!!! مهمه واسم. آخه دیگه آزاد و راحت شدم

+ نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 15:47 توسط مهيار |

با سلام. سه تا عکس جالب دارم که شاید بدتون نیاد ببینید

عکس جالب تر - یه قلب خوشگل | یه دختر باحال | اینم یکی دیگه

+ نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 12:13 توسط مهيار |

سلام. شماها که همتون دقیقا هم میاید، هم میخونید، هم نظر میدید، هم توجه می کنید، هم دعا می کنید ، هم .........

پس اگه میشه اینبار استثنا قائل شید و واسه من دعا کنید.

فردا مرحله دوم qbasic هست و ۵شتبه هم مرحله دوم المپیاد کسوری فیزیک. دعا کنید. باشه؟

+ نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 20:16 توسط مهيار |

من با اجازتون الآن گنجایش پوست خودم رو هم ندارم چون تو مسابقات برنامه نویسی q-basic رتبه اول استانی رو کسب کردم!!!

البته اینم بگم که تو استان که رقیب واسه ما پیدا نمیشه() ولی اصلش کل کشوره یا حتی کل جهان(). به هر حال من چند تا هدف بزرگ دیگه دارم. بذار بنویسمشون:

۱. قبولی تو مرحله دوم المپیاد کشوری شیمی

۲. قبولی تو مرحله دوم المپیاد کشوری فیزیک

۳. قبولی تو مرحله دوم مسابقات چندمرحله ای کامپیوتر

چندتا هدف شخصی هم هست که نمیشه به هر کسی بگیشون

دوستای خوم، برام دعا کنید.باشه؟

نشکن دلمو، به خدا آهم می گیره دامنتو عاقبت یه روز *** نگو بی خبری، نگو نمی دونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز

+ نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 9:12 توسط مهيار |

عاشق شدم، کاش ندونه، دست دلم رو نخونه، اگه بدونه میدونم، دیگه با من نمی مونه

عاشق شدم، دلواپسم، گرفته راه نفسم، دلهره دارم که بهش، میرسم یا نمی رسم

اونی که پیشش، دل من گیره، اگه بدونه، میذاره میره

اگه بدونه، دیوونم کرده، میره و دیگه، برنمی گرده

*** *** ***

نفسم گرفت از این شهر، در این حصار بشکن

در این حصار جادویی، روزگار بشکن

*** *** ***

عشق، اومد سراغم، پشت در، در زد

عشق، با من آشنا شد، ولی یک روز، پر زد

گذاشت و رفت، از این آشیونه

تنهام گذاشت، تو این زمونه

برگرد... نذارو تو تنهام

برگرد... نذار که پاییز باشه، پایان فردام

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 9:52 توسط مهيار |