تبليغاتX
mAhyAR 【ツ】 C

هق هق گریه ناودون، پر درد و دلشوره
گرد غربتو رو گونه ام، نم بارون میشوره

سرم از پنجره بیرونه و فریاد میزنم
درد غربت خونمومو ویرونه کرده
غم تنهایی داره، روحمو آتیش میزنه
یاد چشمات دلمو دیوونه کرده

دوباره تيك تيك ساعت شبو يادم مياره
روي شيرووني مث سيل داره بارون ميباره
هوا بدجوري گرفته، دلم آروم نداره
بغض غربت تو گلوم، گلهاي حسرت ميكاره....


اين شايد آخرين آپ من باشه. آخه ديگه تو اين وب لعنتي خيلي تنها شدم. يه مدت بود كلي حال ميكردم با نت. اما الان...

آسمون بغضتو بشكن ، اون ديگه برنميگرده، نفساي گرمش امشب، همنفس با خاك سرده


دوستاي خوبي دارم. خيلي دوست هم پيدا كردم. پويا، مرجان، ماهايا، سروش، سودي، مجتبي و خيلياي ديگه. اما هر طلوعي را كه بنگري، گر به ياد غروبش باشي، انگار هيچ نديدي...


شايد اگه درس نداشتم بيشتر با هم ميمونديم. اما.......


فعلا تا يه مدت كوتاهي، شايد تا آخرش. وداع.....

 

+ نوشته شده در یکشنبه 24 دی1385ساعت 17:3 توسط مهيار |

تو همانی....

تو همانی که دلم میخواست، همان که در رویا میدیدم

تو همانی که خورشید از شرم نگاهت، خود را پشت ماه پنهان میکند

تو همانی که غروب از شرم گونه هایت، رنگ میبازد و بهار سبب تنویر وجود تو هزار و یک نقش بر جهان میزند

تو آنی که هر آن بینمت، هر جا بنگرم، روی سرخ توست

تو همانی که پلیدی با دیدن روی تو، از شرم و حسادت، آرام . سر در گریبان، رخت بر میبندد

تو همانی، که گر آنی، بی تو مانم، جان بر کفم و، در پی تو حیرانم

تو همانی، تو همانی که دلم میخواست و میخواهد و تا به ابدان خواهد خواست

تو همانی...

+ نوشته شده در شنبه 16 دی1385ساعت 18:46 توسط مهيار |

سلام! نمیدونم شما راجع بهب ازی شب یلدا چی شنیدین!؟ یه جورایی باید ۵ تا اعتراف زوری بکنی، بعدشم اسم ۵ تا بدبخت رو بگی که اونا هم اعتراف کنن! منم یکی از اون بدبختایی هستم که آیلین اسممو گفته! گفتم ۵ تا اعراف بکنم اسم ۵ نفرم بگم که بدبخت شن!

۱. من اصولا آدم متقلبی نیستم! خب شاید اولش بگین این چه اعترافیه؟! راستش عرضشو ندارم! نمیدونم! هنوز خودمم نمیدونم میترسم یا ....!

۲. با یه کسایی رابطه دارم که بفهمن کلمو میکنن! البته رابطه منظورم یه چیزی تو مایه های sms و این حرفاست! اما اونم در حد خودش...!

۳.یکم تن صدام بالا میباشد! یعنب یه خورده موقع حرف زدنم داد میزنم! البته سعی کردم آدم شم اما اینم بگم که اعتراف میکنم آدم شدن کار سختیه!

۴.زود جو گیر میشم! یعنی زود خودمونی میشم. تا اینجاش خوبه اما اینش بده که راحت به آدما اعتماد میکنم و بهشون عادت میکنم. اما اونا.... نمونش ....!

۵. خیلی کنه تشریف دارم! یعنی یه جورایی اگه یه سرنخ دستم بدی تا چششو در نیارم ول کن نیستم! از این خصلتم خیلی خوشم میاد. خیلی باهاش حال میکنم!

خب! اینم ۵ نفر من:۱.مرمر ۲.مرجان ۳.نفیس ۴. سودی ۵.شبهای بی طپش

+ نوشته شده در جمعه 8 دی1385ساعت 14:54 توسط مهيار |

تو این مدت که نبودم ۲ تا کنکور دادیم. یکیش سنجش بود، مرحله دوم که تو استان دوم شدم. خودم اصلا راضی نبودم.

دومیش هم استانی بود. انتخابی! من اول شدم تو ریاضیا، یه دختره هم که از راهنمایی همیشه زرنگگ بود و میشناختمش اول تجربیا شد! امیدوارم همه تو بوشهر امسال تو کنکور موفق باشن

+ نوشته شده در دوشنبه 4 دی1385ساعت 18:36 توسط مهيار |