تبليغاتX
mAhyAR 【ツ】 C

سلام سلام! امروز میخوام یک آپدیت چندگانه به سبک آپدیتهای دوست عزیزم مهیاجان انجام بدم البته اگه ناراحت نشه


۱) وبلاگ مخصوص بچه های مخ!

یه وبلاگ درست کردم که قراره ۲۵۶ تا مغز متفکر داخلش جمع بشن. دختر و پسر هیچ فرقی نمیکنه. هر کسی که درسش خوبه یا باهوشه یا باحاله میتونه بره اونجا! قراره فعلا به بچه های کنکوری کمک کنیم بعدش یواش یواش مسائل مختلف علمی هم بهش اضافه میشه و این قول رو هم میدم که اگه استقبال خوبی انجام بشه حتما تدیل به سایت هم بشه! اینم لینکش :

کانون اجتماع ۲۵۶ مخ متفکر

۲۵۶ مناسبتهای متفاوتی داره که ساده ترینش همون عدد ابجد اسم خودم(مهیار) هست!


۲)<متاسفم>

تو خیابون داری راه میری تو جایی که خیلی هم پرت نیست و اتفتقا خیلی هم مشهور به نظر میرسه. یهو میبینی دو نفر، بچه که نمیشه گفت تقریبا جوون مثلا ۱۶ ساله گلاویز شدن. میری جلو:
من : آقا نکنید این کارا رو زشته به خدا!
اولی به دومی : با تونن؟! راسش بوگو! با خوتن،نه!؟(با توئه؟! راستشو بگو! بو خدته،نه!؟)
دومی به اولی : نه آموا! مو نمیفمم ای یه دفه ا کجا پیداش آوید.(نه بابا! من نمیفهمم این یه دفعه از کجا پیداش شد)

من: آقا دعوا سر چیه؟!
اولی : هیچ! بچک پر روون!  فک کرده کیچه مال خوشن! (هیچ! بچه پر رو! فک کرده کوچه مال خودشه!)
دومی : ها پس چه! فک کردی ۲ روئن اومدی ایول کی هسی؟! (آره پس چی! فک کردی ۲ روزه اومدی اینطرف کی هستی؟!)
اولی : **************************
دومی :  -  - *******************

یهو دومی رو به من : بچه! سیش بوگو آدم باشه! میزنم جفتتو یکی میکنما!
اولی به من : آقا میشه به این پسره بگی منو ول کنه؟ آخه مو نیفهمم کیچه به ای گتی!

{بعد از کلی تلاش حدود ۱۰ دقیقه بعد از هم جدا شدن! اومدم بیام اینطرف که یهو دیدم رفتن سراغ همدیگه و الآن نزن کی بزن!}

من به خودم : در این مواقع، MP3 Player را در گوش خود گذارده و با متانت و وقار تمام به راه خود ادامه میدهیم! اینا آدم بشو نبودن به مولا! ترسیدم بمونم تهدیداشون عملی شه. {چاقو تو کمکت میکنما!}


۳) خونه نشینی

با این وضع بنزین و گرمی هوا ما عملا تبدیل به یک خونه نشین تمام عیار شدیم. اصلا نمیشه بیرون بری! مر اینکه به این بهونه خودتو راضی کنی که میخوای لاغر شی و میری که عرق کنی! گاهی وقتا خدا رو شکر میکنم که اضافه وزن دارم وگرنه میخواستم چطوری تو این هوا برم بیرون؟!؟!


۴) ادامه آپ کنکوری قبلی(انتخاب رشته):

مشاوره با دوست شماره ۱ : آقا شیمی و این چرت و پرتا نزن! مکانیک که دوست داری بزن. شریف قبولی بابا! خیالت راحت!
من :

مشاوره با دوست شماره ۲ : آقا چه کاریه حالا همون بوشهر بزن ۱۰۰٪  قبولی دیگه!
من :

مشاوره با خودم() >>>> نتیجه : چند تا رشته زدم! مکانیک و صنایع و عمدان شریف، مکانیک امیر کبیر و مکانیک تهران به ترتیب ۵ انتخاب اولم بود! یکسری اهدافی رو هم از این طرز انتخابم دنبال میکنم که باید ببینم خدا چی میخواد....


۵) وبلاگ دانشگاهی

یه وبلاگ درست کردم که اگه خدا بخواد هر دانشگاهی هر جایی که قبول شدم میشه دفترچه خاطرات دانشگاه! امیدوارم جالب بشه! اینم آدرسش:

حرفهای شاد - mAhyAR

در آخر! با تشکر فراوان از مهیا جان که ایده خیلی کارامو از ایشون میگیرم!

 



آپدیت(ساعت ۱:۳۲) : ممنونم از نیلوفر  که بعد از مدتها باعث شد گرمای اشک رو بچشم. نیلوفر جان واقعا ازت ممنونم....

Mahyar: sorry i cant speak
Niloofar: 8-|ok!
Mahyar:
mamnunam
Mahyar: azat VAGHEAN mamnunam
Niloofar: babate chi?
Mahyar:
kheyli vaght bud ke inghadr arum gerye nakarde budam
Mahyar: ashkam rikht ru pam
Mahyar: kheyli garme...
Niloofar: baraye chii gerye kardiii?
Mahyar:
nemidunam
Mahyar: matneto ke khundam
Niloofar: :(
Mahyar:
mamnunam
Mahyar: kario kardi ke modati bud montazeresh budam
Mahyar: modate ziadi montazeresh budam
Mahyar: kheyli ziad
Mahyar: mamnunam
Mahyar: nemidunam be che zabuni azat tashakor konam
Mahyar: tu weblogam ham neveshtam
Niloofar: be hich zabooni intoori adam o moazab mikoni
Mahyar:
vaghean nemidunam chetori bayad tashakor konam
Niloofar: 8-|:)
Mahyar:
vaghti sedaghat dari
Mahyar: ashket dar miad
Mahyar: az ghose
Mahyar: ama
Mahyar: vaghti khodet sadegh nisti
Mahyar: va sedaghate kese digei ro mibini
Mahyar: ashket dar miad
Mahyar: va harfet nemiad

+ نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 0:26 توسط مهيار |

۸۶/۵/۸

قراره نتایج کنکور فردا بیاد! امروز یه سر رفتم کافی نت چون علی جونم بهم زنگید(ساعت ۱۲:۳۳.۰۳) که شنیده نتایج دادن. اما خبری نبود.

ساعت ۱۴:نتایج کنکور سراسری فردا از ساعت ۸ صبح در پایگاه اینترنتی www.sanjesh.org  ..........

اس ام اس یکی از دوستای گلم:

Hi.H r u? VaAaAaAY do U kn0w farda ellame natayeje EntranC exaME ?

ساعت ۲۲:اسامی نفرات برتر اعلام شد.....
(تو که میدونستی ۱ تا ۳ نمیشی! حالا جه مرگته!؟!؟)

حساب کن ته استرس هستی، توی MP3 Player دنبال یه آهنگ مناسب حالت میگردی، بعد از ۱ ساعت پیدا میکنی، یه بار گوش میدی آروم میشی باتریش تموم میشه. خونه نیستی شارژرش هم باهات نیست، خوابت پریده، گرمته، سرت درد میکنه حسابی! کافیه؟!

یه زنگ زدم به .......... گفتم با هم باشیم گفت باشه!

اس ام اس داد:

11:21'.43" pm>> dadash joonam narahat nabash to talasheto ka rdi vali omidvaram ghabool shi.

ساعت 1 بعد از نیمه شب...

Oh my God please help us,help all of us. Alireza, Honey, Shima, SAhiva, Sheyda, Shaghi, Faraz, Kurosh, Emad, Mahya, Tara, Mohammad, Shangool/Mangool , Mahsa, & all the other youth who nees you right now....

1:21':35" am>> $alam.Be bala sarit etemad kon fadat sham.10 nafare bartare tu site zadan.Hamashun male tahranan tu riazi.Aksareshun.Doa mikonam moafagh shim.Felan babay.

خلاصه:

ساعت ۸ که نه ساعت ۳ نیمه شب نتیجه زدن. من شدم ۳۴۵ تو منطقه ۲.

بعد از کلی دردسر و دعوا برای انتخاب رشته بالاخره روزی که شروع شد، تو ۴ دقیقه انجامش دادم. طبق آمار جزو ۵۰۰ نفر اول بودم که انتخاب کرده بودن.

خدایا مثل همیشه فقط به امید تو...

ضد حال یعنی بشینی ۱ ساعت با یک بچه ۵ ساله و باباش فوتبال بازی کنی و بعد زنده شدن خاطرات گذشتت اشکتو جلو ۴ تا دختر سانتیمانتال در بیاره تا اونا فک کنن از عشق اونا مردی...

ادامه دارد....

+ نوشته شده در دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 23:41 توسط مهيار |

از اولین دفعه که دیدمت تا آخرین دفعه که منو دیدی فرصت کمی بود

از اولین بار که دوست داشتم تا آخرین بار که دوسم داشتی فرصت کمی بود

از اولین باری که دستتو گرفتم تا آخرین باری که دستمو گرفتی فرصت کمی بود

از اولین باری که بهت خندیدم تا آخرین باری که بهم خندیدی فرصت کمی بود

از اولین باری که فدات شدم تا آخرین باری که فدام شدی فرصت کمی بود

از اولین باری که بهت گفتم "عزیزم" تا آخرین باری که بهم گفتی "عزیزم" فرصت کمی بود

من هنوزم دوست دارم، دستتو میگیرم، بهت میخندم، فدات میشم، و بهت میگم "عزیزم" اما تو...

از شروع من تا پایان تو فرصت کمی بود

راستشو بخوای، از من تا تو فرصت کمی بود...

پ.ن: من و تو هیچوقت به هم نمیرسیم. الا ت قیامت. من به جرم عاشقی و تو به جرم کشتن من

پ.ن: چرا از مرگ بترسم؟ وقتی من هستم مرگ نیست و وقتی مرگ بیاد، من نیستم...

فعلا خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ...

نکته تستی، دلم نمیاد برم. اما....

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 3:20 توسط مهيار |

سلام. بعد از کلی اصرار ورزیدن مردم، شهرداری مدتی پیش پل هوایی رو روی اتوبانی زدند که خیلی از دانش جوها مجبور بودن برای رفتن به ایستگاه مخصوص دانشگاه آزاد عالیشهر از اون عبور کنن. چند ماهی از ساخت پب گذشته بود. اینقدر این پل از لحاظ مهندسی کامل و جالب بود که الآن وضعش اینطوریه:

 

یعنی عملا غیر قابل استفاده بوده! طبق اطلاعات جدیدی که دوستان در اختیارم گذاشتن، زیر پایه های پل داربست زدن!!!!!!!!!!!!! ببخشیئ میخواید کی رو گول بزنید؟ چرا با جون ملت بازی میکنید!؟ خدا رحم کنه به دانشجوهایی که ترم تابستونه برداشتن.......

به امید روزی که بیشتر به فکر این شهر باشید!


مسابقات آزمایشگاهی امسال هم برگزار شد! امسال استان ما دو رتبه سوم در بین ۲۰ نفر برگزیده داشت. خب نتیجه خوبیه نسبت به سالهایی که هیچ رتیه ای نمیآوردیم. اما این دو نفر یکی سوم زیست دیگری سوم شیمی بود هز دو از برازجان!
کنکورهای آزمایشی که برگزار شد همه رتبه های بالای استان برازجان بود.
خودم نرفتم اما دوستام که رفتن میگن خیلی شهر خوب و باحالیه.

یه سوال! چرا برازجون مرکز استان ما نیست؟ وقتی اونا از لحاظ کار اجرایی از همه ما بهترن؟ واقعا جرا!؟!؟!؟


اینم عکس کیکتولدی که امشب بوریم! خب بدک نیست! گفتم بذارم نظر شما رو هم بدونم!

+ نوشته شده در جمعه 5 مرداد1386ساعت 3:8 توسط مهيار |