تبليغاتX
mAhyAR 【ツ】 C
سلام. بالاخره تموم شد این تعطیلات شیرین تابستونی (فک کنم منظورم بین دو ترم بود:دی) و من امشب برمیگردم تهران وایه شروع ترم جدید و اگه خدا بخواد و بهمون قوت بده واسه افتخار آفرینی:دی

دعام کنید. هیشکدوم از دوستامو فذاموش نمیکنم. فراموشم نکنید. با اون یکی وبلاگه سر میزنم بهتون اما این فقط واسه خونست!!!

به امید دیدار... فعلا...

+ نوشته شده در یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 13:48 توسط مهيار |

۱>ایران بانو مادر من، سالار هر چی مادره....

چه باحاله هی آهنگ گوش کنی و بنویسی!!! ولی وقتی میره آهنگ بعدی...

۲>سر تو بی لیاقت، چقد دعوا میکردم، ما هم بچه با غیرت، جوسازی میکردم
میگفتن اینو ول کن، لجبازی میکردم، وقتی خندید و رفتش اصلا فک نمیکردم
مهم نیست دیگه دختر، تک و تنها بمونم، دیگه حتی به چشمات، هیچ حسی تدارم...

ولی ول کن!!!! بذار تو شهرمون بهمون خوش بگذره!!! هرچند که نمیدونم چرا هیچ جا اونطوری که میخوام خوش نمیگذره بهم!؟

۳>نگاه اول سوزوندی، تموم سر تا پای وجودم، انگار که من تا به امروز، خواب بودم و عاشق نبودم....

خب! چند روز گذشت. پیش آبجی جونم بودم کلی بهم خوش گذشت یه بارم با دوستام رفتم بیرون. ۲ بار دیگه برنامه داریم ببینیم جور میشه بریم یا نه!

ایشالله ترم دیگه ترم قشنگتری باشه...

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 14:4 توسط مهيار |

چند روز از بگشتنم گذشت. خیلی بوشهرو دوست دارم...

یه شب رفتیم دنیز خیلی خوش گذشت جای همه دوستای گلم خالی بود...

+ نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 15:23 توسط مهيار |

سلام سلام!!! چقد شهرمون گوگولی شده!!!!

امروز صبح رسیدم. به این میگن یه شروع جدید واسه یه زندگی جدید!!!

آخیییییییییییییییش!!!!! خدا!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 15:29 توسط مهيار |