امشب یه خبر بهم رسید. گفتن مرده. باور نمیکنم. اصلا نمیتونم...
آخه چرا زهرا؟ چرا اونی که توی کلاس ما یکی از بهترینا بود،ها؟ اصلا باور نمیکنم. نمیخوام باور کنم. همش دعا میکنم دروغ باشه. خدایا آخه مگه میشه!؟
حتی نمیتونم گریه کنم. اشکامم تعجب کردن...
تازه نتبوک گرفته بود. چقدر اذیتش کردم و گفتم این DELL لگنه بندازش دور. زهرااااااا...... چقدر سعی کرد چپ چپ نگام کنه من حساب ببرم اما من احمق....
عاشقش نبودم اما دوسش داشتم. همکلاسیم بود اونم از همکلاسیای خوبم... زهراجان چقدر پشا سرت حرف زدن و اومدم بت گفتم و دیدیم سوئتفاهم بوده، یادته؟ با لیندا تو دانشکده ریاضی از تعجب چشمات گرد شده بود یادته؟ چقدر دستت انداختم... چقدر....
حلالم کن... زهرا....
بالاخره ترکید... این بغض لعنتی...
زهرا دلم برات تنگ شده... تو همین چند ثانیه... اما هنوزم دعا نمیکنم. نمگیم خدا بیامرزدت. فقط میگم خدایا... شاید خواستن اسگلم کنن.... اولین باره آرزو میکنم یکی اسگلم کرده باشه.....
زهرا..... ما را ببخش
یا فاصمه زهرا، به حق اسم زیبات، زهرای ما رو حفظ کن. هر جا که هست....
تموم شد...
ویرایش: امروز صبح خبر تایید شد... مامااااااااااااان.....
دلم میخواد اینجا تی بوشهر یل بنویسم. سی دل خوم و دوسای خوم
delom mikhad inja tey bushehreyal benvisom, si dele khom o dusaye khom
ویرایش: از کسانی که بوشهری غلیظ بلدند تقاضای کمک میشود!!!
آهنگشو از اینجا دانلود کنید...

سلام! اومدم جواب این دو نفر(شنگول + محبوبه) رو بدم! ببینید! اولا که اینجا ۶ تا سین هست واسه ابتکار بچه ها!!!! مثلا ما عکس دسته جمعی که گرفتیم سنبل گذاشتیم رو تنگ ماهیه، یه سیب هم گرفتیم دستمون! حودمون هم که سرزنده بودیم و هستیم!!!!
شمنا! مگه تو دانشکده ما عید نشده؟! خب ما هم مهندسی پزشکی میخونیم دیگه، برای ما هم عید شده!!! چرا نباید تو دانشکدمون هفت سین بذاریم؟!!؟
کافی بود؟!