ماه رمضان داره روز پشت روز میگذره و ما هم باهاش داریم میگذریم! اینه عمر آدمی... یه روز اینقدر ناراحتی که میخوای سپریش کنی یه روزم اینقدر شادی که نمیدونی چطوری میگذره.. کلا همیشه فقط میگذره... و دیگر هیچ...
+
نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت 9:25 توسط مهيار
|
سلام. این بار اول نیست که از بوشهر میرم. اما خیلی فرق داره با همیشه.
1. دفعه قبلی نمیدونستم چی در انتظارمه! اما الآن نسبتا بهتر میدونم!
2. یه مدت نبودم. 2 ماه اینحا بودم. دوباره رفتن برام مشکله!!!
اما به قول به دوست باید برم که بهترین باشم! باید تموم تلاشمو بکنم! من به خودم و اون دوست اثبات میکنم که میتونم!!! دعام کنید همگی...
پ.ن: خوشحالم از آشنایی بیشتر با دوستای بوشهری.. همتونو خیلی دوس دارم...
پ.ن.2: میرم سفر همدان و شمال و شمال غرب و بعدشم تهران میمونم...
پ.ن.3: خداحافظ، اما در انتظار طلوع بعدی...
+
نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت 2:41 توسط مهيار
|